مریم نوشت : داستان آیلار – زندگی در لحظه

صفحه اصلی / مقالات / روایت خاطرات / داستان آیلار - زندگی در لحظه

مریم نوشت : داستان آیلار – زندگی در لحظه

#مریم_نوشت: داستان آیلار- زندگی در لحظه

 اکثر کسانی که مبتلا به بیماری مثل سرطان میشن، جهان­ بینی و نگاهشون به زندگی، با آدم هایی که سالم هستن متفاوته. به نظرم  دنیا را از دریچه و منظر دیگه ای نگاه میکنن.

منظورم این نیست که فرد بیمار، یه آدم دیگه­ای میشه یا زندگی براش شیرین تر یا تلخ تر میشه، بلکه شاید به اتفاقاتی که در جریان زندگی می افته  به چرایی هاش و معناش عمیق تر نگاه می­کنه  و  فکر می­کنه .

آیلار از اون دسته دخترایی بود که به نظر شاد و پر انرژی میومد، مواقعی که برای شیمی درمانی میومد، میدیدمش و دورادور یه شناختی ازش داشتم، آیلار مبتلا به سرطان لنفوم بود.

 یک دختر خاله خیلی جوون داشت که با آیلار دوتایی دابسمش  درست میکردن.

مواقعی که آیلار شیمی درمانی میکرد دختر خاله­اش برای شادی آیلار که بتونه در طول درمان روحیه خودش رو حفظ کنه خیلی تلاش می­کرد و زمان هایی رو که به عیادت آیلار می­رفت ، عکس می­گرفت و برای من هم می­فرستاد.

آیلار عزیز ، شرایط سخت پیوند مغز استخوان رو با روحیه عالی سپری کرد و خدا رو شکر به درمان جواب داد .

یه روزدر صفحه مجازی آیلار در شوک و ناباوری دیدم که همون دختر خاله اش که همیشه مراقب آیلار بود و همه تلاشش شادی آیلار و همه هدفش سلامتی دوباره اون بود ، رفته شمال و متاسفانه در ویلایی که اقامت داشت دچار گاز گرفتگی شده و جون خودش رو از دست داده….

آیلار انقدر از این اتفاق متاثر و غمگین شده بود که گفته “من مریض بودم، من باید میرفتم، الان شرمنده ام، اون به این سالمی چرا باید از این دنیا می­رفت؟”

واقعیتِ این دنیا اینه ، هیچ کس حتی از یک دقیقه بعدش خبر نداره، فرق آدم بیمار و مبتلا به  سرطان با یه آدم سالم اینه که آدم بیمار یک خود آگاهی از شرایط و خطراتی که تهدیدش میکنه داره، ولی  آدم سالم این نگرش رو (خودآگاهی) نداره.  این موضوع به اثبات رسیده، گاهی کسی که بیماره و حتی ازش قطع امید کردن، ممکنه شانس ادامه حیاتش از یک آدم سالم بیشتر باشه .

دید عمیقی که در طول این بیماری  بیشتر درکش کردم ، تمرینِ در لحظه زندگی کردنه ، واقعیت اینه که  مسائلی که شاید برای خیلی ها دغدغه باشه دیگه تا زمانی که وقتش  نرسه به شکل دغدغه نگاش نمی­کنم. چرا باید برای  دقیقه ها ؛ ساعت ها ، هفته های بعد  و…. که ما نمی­دونیم  قرار چه اتفاقی بیفته، اینهمه خودمون رو درگیر احساسات مختلف کنیم. پس هر وقت ، زمان اتفاق­ها رسید تصمیم می­گیرم شاد باشم یا نباشم .

لحظه هاتون پر از آرامش و حس زندگی

مریم باباخانی روانشناس بالینی روان درمانگر (بهبود یافته از سرطان)